اینقد تو هر کاری سنگ جلو پام افتاده، اینقد هر خواسته ای برام رویا بوده، اینقد هرچیزی که خواستم صلاحم نبوده، اینقد عادت کردم به نشد و نمیشه و... که واسه یه آزمایش عدم اعتیاد و انگشت نگاری واسه عدم سوء پیشینه استرس میگیرم!!!
جواب آزمایشم که اومد انگار واسه لود شدن اون مهر *منفی* معجزه شده بود!!
واقعا انتظار داشتم معتاد باشم عایا؟؟؟
تو کلانتری چه قیافه مظلومی به خودم گرفتم...انگار میخواستم قسم بخورم من کاری نکردم!
انتظار داشتم سوء پیشینه داشته باشم عایا؟؟؟
می نویسم این روزامو تا یادم نره ساده ترین چیزهارو با چه سختی به دست آوردم...
میزی برای کار، کاری برای تخت
تختی برای خواب، خوابی برای جان
جانی برای مرگ، مرگی برای یاد
یادی برای سنگ، این بود زندگی!