خرید بک لینک
نمیدونم از لج چی و کی دارم تغییر میدم خودمو...

خودی که تا چند وقت پیش تنهایی یه جناح بود برای خودش، با یک خانواده ریلکس بحث میکرد و آخرشم میگفت: تاریخ پشیمونتون میکنه!!!! الان که همه دارن رنگاشونو رو میکنن خودِ من تبدیل شده به یه خودِ بی تفاوت! به یه خودِ بی خیال، دیگه براش مهم نیست، میشنوه و بدون هیچ اظهارنظری چایی دارچینشو مزه مزه میکنه و تو دلش میگه: ما سیاهی لشکر جنگ های اون بقیه ای شدیم که وقتی می میرن واسه هم محترم و رفیق میشن، شایدم از اول دستشون تو یه کاسه بوده و مارو سرگرم بازی های کودکانه میکردن تا تو دست و پاشون نباشیم راحت باشن، هوا که گرمه، دارچین هم که بدتر آتیش به جونِ خودِ سابق و خودِ جدیدم میندازه ولی انگار عادت کردم به محکم بغل کردن کاکتوس... فکر کنم به این بیماری میگن سادیسم... میترسم،این خودِ جدید همش تو دلش میگه:.... ، ولش کن یه چیزی میگه که تمام تفکراتِ چند ساله ی خودِ قبلیم میره زیر سوال.

زیر سوال که هیچ، زیر رادیکال هم که بره باز این خودِ جدیدم میگه فدای سرت... زیادی سخت گرفتی به خودت!

سیاست و اعتقاد و تفکرات به کنار... خودِ جدیدم سعی میکنه خودِ خودشو دور بزنه، داره ادای آدمای بی تفاوت رو درمیاره. ولی خودِ اصلیم میدونه که اداست... میدونه که لج کردنه... میدونه که .................! خودِ سابقم هنوز هم گاهی اوقات رو به یه پیراهنِ صورتیِ کمرنگ فکر میکنه... گاهی اوقات که میگم یعنی 25ساعت از 24 ساعت... خودِ جدیدم بش میگه انتقام این چندسالو ازت میگیرمااا، خودِ سابقمو پس میزنه، با هم دست به یقه میشن...

چقد من کلافه میشم از دست این دو ورژنی که دارم، ورژن سابقو خیلی ملامت میکنم ولی انگار فایده ای نداره، ورژن جدیدو هرچند اونقدرا بهش اعتماد ندارم، ولی دوس دارم بهش میدون بدم... خسته م از کارای ورژن سابق... از فازِ نامعلومش، از حالِ نامعلومش، دوس دارم بذارم این ورژن جدید جون بگیره ببینم میتونم باش کنار بیام یا نه

خسته م از جدال این " خود " ها...

برچسب: نویسنده: نیکا خوشنام تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:57

صفحه بندی